حس غریب
سلام دوستای خوبم
خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ از اینکه بهم سر میزنید خیلی ازتون ممنونم
و اینکه خیلی هم شرمنده هستم چون نتونستم به خیلی از
شما عزیزانم سر بزنم .ولی قول میدم بعد از امتحانات ترمم
جبران کنم خیلی واسه من دعا کنید تا ٢٠ تیر امتحان دارم .
خیلی دوستون دارم .
فعلا تا ٢٠ تیر خداحافظ
آرام در مسیل زمان پیش می روم
دنبال چشم گمشده ی خویش می روم
پشتم شکست " فرصت جبران نمانده است
با کوله باری از غم و تشویش می روم
پای مرا زمین به گروگان گرفت و برد
بی پا از این زمانه ی بد کیش می روم
دنیا به جزخرابه ی زنبور طعنه نیست
زین لانه ی کبود پر از نیش می روم
این خلق"شیر " با لب سودابه خورده اند
اینجا حلال قوم کج اندیش" می روم
امشب " زمانه! چشم تو ماتم نمی کند
تا صبح پیش از آن که شوم کیش می روم
پی نوشت١:دوستان عزیزم سلاااااااااااااااااااااااام.عید ١٣٩٠ رو به همه شما تبریک می گم از اینکه با شما دوستم خیلی خوشحالم و افتخار می کنم .امیدوارم سال خوبی واسه همه ما باشه .
پی نوشت٢:این شعر رو خیلی دوسش دارم از مجموعه غزل
پنج شنبه ها با تو از آقای دکتر علی آبان هست .
پی نوشت ٣:فردا ۶ فروردین تولدمه.تفلدم مبارکه.روز تولدم همیشه غمگینم خودم هم دلیلش رو نمی دونم شاید به این
خاطر هست که یک سال از عمرم میگذره و به خاطرات گذشته ام برمیگردم .گذشته هر چقدر شیرین ولی از مرورشون به دلم غم میشینه 
پی نوشت ۴:لطفا آپ م ی ش و ی د به بنده خبر دهید.ممنون
کاش
یک لحظه
خدا خم شود
ابرهای شهر را
فوت کند
و خانه ی مرا ببیند
زنی را
که از آرزوهای زمین
زمین خورده است .
کاش
خدا
خم شود
ابرهای شهر را فوت کند
و حالا که شیطان خواب است
با خیالی آسوده
مرا ببوسد .
اول از دوستان مهربونم تشکر می کنم که طی این مدت بهم سر زدید و
خیلی مورد لطفتون قرار گرفتم و دوم معذرت می خوام که نتونستم بیام
بهتون درست وحسابی سر بزنم این چند وقت تا اومدم یک کم با یه
مشکل دست وپنجه نرم کنم مشکل دیگری از راه رسید از لحاظ روحی
خیلی ضعیف شدم .امیدوارم حل بشن.
رفته ای
شهر از تو خالی است.
و تو
از
شهر .
بادها
شهر را در آغوش گرفته اند تا ببرند.
شهر
باد را در آغوش گرفته تا بمیرد.
راست می گفتی
درخت های شهر من زن اند
و زن های شهر من درختانی بی سر
که هر روز
هرس می شوند
انگشت های شان
حرف های شان
عشق های شان.
رفته ای
جای خالی تو
پر از شهر است.
و شهر
پر از
جای خالی من.
٢.قسمت نمی کنم
قسمت نمی کنم
حتی
جای خالی تو را
با کسی
و این روز را که دارد کم کم
در آغوش شب
به رستاخیز می اندیشد.
حتی
همین روز که بی تو گذشت
مثل تمام روزهای من.
پی نوشت: این روزا اصلا حال خوبی ندارم برای من خیلی دعا
کنید خیلی .ممنون.
دوباره قصه ی تکراری بریدن من
و پایان تکراری تسلی تو
می گویی از صفر شروع می کنیم
و من
به تمام اعدادی می اندیشم
که از من گریخته اند .
ثانیه ها
گیج تر از همیشه
در بغض ساعت پرسه می زنند .
زمان می گذرد
گذشته است .
و تو هنوز ایستاده ای
در همان پایان تکراری قصه من .
دلم گرفته است .
امروز روز اول پاییز است
و من پرم از پچ پچ مداد رنگی ها
در روزهای سیاه سفید کودکی ام .
همیشه آخر قصه به اینجا رسیده است
لهجه ی مایوس گریه های من
و زبان الکن تسلی تو .
دلم برای کودکی ام تنگ است.
کتاب قرمز همیشه انار نیست
از خانم رویا شاه حسین زاده
در این شبستان کسی از عشق سخن نمی گوید
همه منقار دارند لب ندارند
منقار دارند که گردوهای تازه و جوان را نوک بزنند
در این شبستان کسی خویش را در آینه نگاه نمی کند " همه
چشم در چشم دارند
در این شبستان ستاره ها را کسی شماره نمی کند و به
ستاره ها خیره نمی شود
همه با شعله ی حقیری از کبریت راه را روشن می کنند
در این شبستان کسی " کسی را صدا نمی زندفقط زنگ
تلفن ها و زنگ خانه های یکدیگر را به صدا در می آورند
در این شبستان کسی سراغ درختان را نمی گیرد برای دیدن
درختان گیلاس به فرهنگ لغت نگاه می کنند
در این شبستان در سبدهای میوه تصاویر میوه ها را می گذارند
در این شبستان به عروسان جوان به هنگام عقد " ورقه ی
طلاق را هدیه می کنند در این شبستان که انتها ندارد
کسی چشمان تو را به گیاه و دریا تشبیه نمی کند
در این شبستان
نه سکوت می کنم.
سراینده شعر موج نو:
آقای احمدرضا احمدی
روزی برای تو خواهم گفت .
شب تاریک " پشت بامهای سرخ "تنها بود نیلوفر
شب تاریک "پشت کوه نیل اندام
دشت ماهتابی بود
شب تاریک " بید از کوچه پنهان خفت
درخت سبز لیمو " میوه هایی داشت "
می پنداشت:
(( بهار دیگری بیدار خواهم شد .))
شب تاریک
نیلوفر " تماشاگر
شب تاریک را بیدار " تا خورشید
میان بیشه ها تابید
دریا را نگاهی کرد .
میان آبها مرغابی مرداب
به تنهایی دعایی خواند .
و نیلوفر
میان خواب و بیداری
ملالی داشت
می پنداشت :
(( زمستان شاخه را بیمار خواهد کرد ))
آزاد.م.(محمود مشرف آزاد تهرانی ) متولد ١٣١٢
مجموعه های شعر :
١.دیار شب ١٣٣۴
٢.قصیده ی بلند باد ١٣۴۵
٣.آیینه های تهی دست ١٣۴۶
۴.بهارزایی آهو ١٣۴٨
۵.با من طلوع کن ١٣۵٢
به همراه آثاری دیگر در زمینه ترجمه و متون کلاسیک و ..
راستی من به که مانم ؟به که مانم ؟
نه بدان سایه ی شبرنگ
که نهان کرده نگه در نگه سنگ
نه بدان بانگ دلاویز که جان می سپرد در نفس باد
نه به بانگ و نه به فریاد...
راستی من به که مانم؟
نه ترا مانم و دانم که به خود نیز نمانم
نه سپیدم نه سیاهم
نه سرودم نه نگاهم
نه یکی نقش پلیدم
نه یکی نقش تباهم
بی تو ای عشق به سوی که گریزم ؟
با تو ای یاد به سوی که شتابم ؟
وز تو ای روسپی پست "که بردی دلم از دست
چهره پنهان چه کنم ؟
_رخ زچه تابم ؟
نه امیدی نه سرابی
نه درنگی نه شتابی
نه سرودی نه نگاهی
نه سپیدی نه سیاهی
راستی من به که مانم؟
(از آقای حسن هنرمندی )
| Design By : Night Melody |

